شیطنت ولی از نوع بی ضررش

بدون شرح باید ببینید و بخوانید

شیطنت ولی از نوع بی ضررش

بدون شرح باید ببینید و بخوانید

کاریکاتور

 

دنبال تخت سارا می دوم.می برندش توی اتاق عمل.از پرستار می پرسم چقدر طول می کشد.می گوید معلوم نیست، باید ببینند چقدر صدمه دیده.دو لنگه ی در فنروار جلوی هم تاب می خورند و می ایستند.

چشمهایم را می بندم.پیشانی ام سرد می شود.سرم گیج می رود و چشمهایی که بسته ام سیاه می شوند.می نشینم روی نیمکت فلزی، روبروی در اتاق عمل.

انتهای راهرو را نگاه می کنم.ساحل است.با پرستار حرف می زند.دور و بر را نگاه می کند.دستپاچه است.می بیندم، می دود سمت من.دویدن که نمی تواند با آن پاشنه های بلند، تند راه می رود.و دستش انگار که تنها از مفصل شانه می چرخد، دسته های عینک آفتابی را گرفته و جلو و عقب می رود.دست دیگرش لحظه ای بالا می آید، رویسری اش را جلو می کشد و دوباره بند کیف را می چسبد.

_ سلام

_ سلام.سارا چطوره

_ تو اتاق. پول آوردی؟

_ آره. کدوم اتاق

_ اتاق عمل.به مامانینا گفتی؟

_ گوشیشون خاموشه.گفتی کجا؟

اشاره می کنم به لنگه های فنری: اونجاس، تازه بردنش

چند لحظه در ها را نگاه می کند.شاید مثل من که چند لحظه پیش.

می گویم: بشین

و روی نیمکت می کشم کنار و جایش را خالی می کنم.

نگاه می کند.می نشیند.

می گوید: صندلی هاش سفته

من هم تکه های باسنم لای میله های فلزی فرو رفته و به استخوان لگنم فشار می آورد.

نگاهم می کند، چشمهای ساحل سبز است، چشمهای سارا قهوه ای : چطوری شد؟

گوشی ام دو زنگ کوتاه می زند.پا راست می کنم و گوشی را از جیب شلوار بیرون می کشم: نمی دونم.راننده در رفته بود.

پیغام از ساحل است.می خوانم: کاریکاتور صورت بزرگنمایی عیبهای صورت نیست...

این جمله را نوشته و بعدش چند جفت عکس است از هنر پیشه های مشهور، که یکی عکس واقعیست و کناش کاریکاتور همان عکس.آخر همه هم عکس رییس جمهور زشت و جنجالی پاکستان است و کنارش عکس یک میمون که تفنگ توی دستش گرفته. زیرش نوشته: ...بلکه واقع نمایی است.

نگاهش می کنم.گوشی را می گیرم جلویش: اینو تو فرستادی؟

گوشی را ازم می گیرد.

_ اوه، اینو نیم ساعت پیش فرستادم

نگاهم می کند: قبل از اینکه زنگ بزنی. به خدا

دندانهایش درشت و سفید است.تقریبا هیچ چیز صورتش شبیه سارا نیست.گاهی فکر می کنم انگار که از یک پدر نباشند. گوشی اش را بیرون می آورد.دو لت گوشی را باز می کند.می گیردجلویم: بیا، ساعتشو ببین.

می خندم: حالت خوبه؟ من که چیزی نگفتم.

می خندد.بند گوشی را می گذارد بین دو لت و می بندد.می گویم: این چه کاریه می کنی

نگاهم که می کند چند طره ی طلایی از کنار روسری می آید جلو صورتش.با انگشت می زنم به بند گوشی اش: اینو می گم.

_ آها.بسته باشه صداشو نمی شنوم.دیوونه ها بلندگوشو توش گذاشتن.

صدای جیر جیر لنگه های در می آید و بعدش پرستار که ماسکش را کشیده زیر چانه اش. بلند می شوم و می دوم نزدیکش.کلاسور مانندی دستش است و چند کاغذ روی آن.با خودکار می دهد دستم.

_ چشم راست خانومتون از بین رفته.اجازه می خوایم که تخلیش کنیم.

فرم را می خوانم.پر می کنم و امضا می کنم.

پرستار می رود.می روم و می نشینم.

_ چیزی شده؟

سر می چرخانم طرفش.

_ می گم چیزی شده؟

آرام سر تکان می دهم: نه.چیز مهمی نیست

می خندد: چند تا دیگه از اس ام اس هاتو خوندم.

چشمک می زند و با دست راست گوشی ام را بالا می گیرد.آستین مانتو اش کوتاه است و تا آرنجش لخت و بی موست.

دوباره می خدد: عجب چیز گنده ای هم هست

و گوشی را توی دستش انگار که وزن کند بالا و پایین می برد.گوشی من بزرگ است و چیزی شبیه گوشی تلفن بیسیم، کوچکتر.

می خندم: از گوشی تو که بهتره.تا شو. تازه مجبوری لاشم باز بذاری که صداش بیاد.

می خندد.پرستار دوباره می آید.بلند می شوم.نزدیک می آید.دوباره کلاسور را می دهد دستم.

_ دست راستشون تقریبا له شده. اجازه می خوایم که قطعش کنیم، از بازو.

فرم را می خوانم.امضا می کنم.می رود.هنوز ایستاده ام.

_ چی گفت؟

سر می چرخانم طرفش

_ چرا نمی شینی؟ چی گفت؟

می نشینم: هیچی

پاهایش را دراز می کند و می اندازد روی هم.پاشنه اش بلند است.اما جورابی که پوشیده به رسمیت کفشش نمی آید.جوراب صورتی و ساق کوتاه است.حتی قوزک هایش را هم نگرفته.از قوزک تا ساق هایش بیرون زده و نقطه نقطه است، از ریشه ی موهای تراشیده.

_در عوض سبکه.ببین

و گوشی خودش را می گیرد طرفم.گوشی را که ازش می گیرم انگشتم می گیرد به ناخنش.

_ اوه، ناخنم رو شکستی

انگشتهایش را می گیرد جلو صورتش و یکی یکی وارسیشان می کند.

لت های گوشی را از هم باز می کنم: آره ،سبکه

پرستار می آید.نشسته ام هنوز.نزدیک می شود.کلاسور را می دهد دستم.سرش را پایین می آورد تا نزدیک گوش من، که ساحل نشنود شاید.

_ رگ پای خانومتون پاره شده.یکی از عصبهاش هم.پاشون تقریبا یه تیکه گوشت و استخون شده، از اینجا

و دستش را می گیرد روی رانش.کمی پایینتر از آخرین دکمه ی روپوش.روی روپوش، و حتی روی شلوارش پشت آخرین دکمه، چند لکه ی کوچک خون می بینم.

فرم را امضا می کنم. می رود.

فرم را که از دستم می کشید گوشی ساحل از دستم افتاد و سر خورد روی سنگهای کف.جلوی لنگه های فنری.بلند می شوم و می روم گوشی را برمی دارم.

_ حسود.حالا چرا می زنی داغونش می کنی.خوب بگو ازش خوشت اومده می دمش بهت.

ابرو بالا می دهم: یعنی مال من؟

می خندد: جاش اینو ورمی دارم.

گوشی را باز انگار که وزن کند بالا و پایین می برد.

می گویم: اون مال خودت.مال خودِ خودت

در پشت سرم باز می شود.برمی گردم.پرستار ایستاده میان در،  یک دست لنگه را گرفته. کلاسور را می گیرد جلویم: اگه ممکنه امضا کنین

فرم را می خوانم.

_ این دیگه چرا

_ اگر می دیدین نمی پرسیدین.داغون شده

_ من که آوردمش سالم بود

با تعجب نگاهم می کند: شما که آوردینش اینو ندیده بودین که.دیده بودین؟!

دوباره فرl را نگاه می کنم.در زاویه ای که کلاسور را گرفته ام گوشه ی روپوش را می بینم که خونی است.انگار که لکه شده باشد و سعی کرده باشد پاکش کند.

امضا می کنم.می رود.

می روم و می نشینم کنار ساحل.

_ این چی می خواد هی میاد و می ره.

_ هیچی. می گفت شکمش بدجوری ضربه خورده.شانس بیارن طحالش پاره نشده باشه.

قیافه اش بهم می ریزد: آخی..طفلکی سارا

_ حالا یه چیزی گفت .خودتو ناراحت نکن.

سرش را پایین می اندازد.با ناخنهایش آرام می زند روی میله فلزی نیمکت.

می گوید: یکیشو شیکستی

و دستش را می گذارد روی پایم: نیگا

دستش را می گیرم.ناخنش را نگاه می کنم.ناخنش تا شده و خط سفیدی افتاده وسطش.

می خندم: ناخنگیر دارم می خوای؟

روی نیمکت بالا و پایین می پرد.دستش را محکم گرفته ام.نمی تواند بکشدش.

_ آخ، نه، ناخنگیرم همرام نیست

با شیطنت نگاهش می کنم: می تونم با دندون بگیرمش

می خندد.بالا و پایین می پرد.انگشتش را می برم نزدیک دهانم.

پرستار می آید.دست ساحل را رها می کنم.کلاسور را می دهد دستم.گوشه ی کلاسور و روی کاغذ خونی است.حتی سر خودکاری که می دهد دستم.

_ مجبور شدیم انگشتای دست چپش رو قطع کنیم.

با دست خونیش حلقه ی طلا را می گذارد روی کلاسور: اینم باید مال شما باشه

 

حلقه را نگاه می کنم. و لخته ی خون را که پخش شده میان نگین هایش.

نظرات 1 + ارسال نظر
امید 17 - فروردین‌ماه - 1387 ساعت 21:25 http://www.s-p-r.blogsky.com

سلام . داستان قشنگی بود.نفرمودید مال خودتان است یا نه؟ توصیفات خوبی کرده بودید.خوشحال می شوم اگر آپ کردید مرا هم خبرکنید.مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد